انجمن مترجمان جوان
چهار فن فیکشن هری پاتری , شمشیر حقیقت,بی نام و نشان,سرنوشت من,ترجمه ی فداکاری یک مار و کف دریاچه
هی میریم میایم هی حرف میزنیم الان من یکی که شخصا دیگه حرفم خریدار نداره.شدم آخر خوش قولی اما یه نفر هست به شدت خوش قوله و حرفشم خریدار داره سر تایم و سر روز آقا سینا فصلشو رسوند لینکها چک شده عیدتون مبارک خودمونیم ها خودمم موندم چرا اینجا رو تا حالا نبستم.نه مطلب دارم برای آپ نه وقتش رو دارم یه چیزی بنویسم فقط میدونم دوستش دارم. یه مدته دسترسی به ایمیل و مسنجر ندارم هر راهی هم طی کردم دسترسیم به مسنجر باز نشده.بلاخره بعد کلی تلاش تونستم باکمک یه پروکسی وارد میلم بشم...یه ایمیل توپ دیدم. یه سری از برادران پشت خط برامون تهدید نامه فرستادن...البته تو یکی از سایتها ... طفلی ها هنوز دنبال ای پی سیستم من میگردن خب بذار بگردن. طفلکی ها دپسرده میشن خب.... آقا من در اینجا به کلیه خواهران و برادرانی که راهی بدن که مسنجر من باز بشه درود میفرستم گودلایفی ها همچنان دربه در دنبال ترجمه نایت ساید هستن.از طرف مترجم اعلام شده که متن ترجمه تحویل ویراستار شده حالا دیگه بچه های ویرایش خودشون میدونن تاجایی که میدونم فعلا همگی به شدت گرفتارن وقتی داستان برسه همینجا میذارنش خب بعد از پست تقریبا سیاسی دیروز امروز خبرهای خوبی دارم براتون اول اینکه از دنی اوشن عزیز عذر میخوام چون چیزیکه خاسته بودن رو نیافتیم... دوم پیغامی از طرف بچه های تیم ترجمه نایت سایده که همراه با فصل جدید در اینجا قرار میگیره... پیغام اینه: سلام ، عیدتون مبارک. من از طرف خودم و بقیه دوستام ازتون عذر میخوایم که
یه دوره ارائه این فصل به تاخیر افتاد. همه چی یهو بهم ریخت. فصل ترجمه اش
پاک شد ،و یه جورایی مجبور شدیم دوباره هم ویرایش کنیم و هم ترجمه. در هر
صورت این ها مهم نیست ، چون همون طوری که همه شما میدونید ما برای انجام
این کار نه پولی می گیریم ،و نه منتی بر سر کسی میذاریم. رو حساب یه سری
از دوستی ها و یه سری از علایق شخصیه که هر کسی اقدام به ترجمه یا ویرایش
ترجمه یا نوشته ای می کنه. اینم فایل دانلود فصل سوم بخونید و لذت ببرید. بلاخره انتظار به سر رسید و سینای عزیز فصل جدید رو ارائه کردن اونم در سه تا لینک پارسا اسپیس پرشین گیگ پرشین درایو با ذکر اینکه همچنان منتظر فصل جدید داستان آقا سینا در سه هفته آینده و نایت ساید 5 در روزهای آینده هستیم شما رو به خوندن چند حکایت دعوت میکنم شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ سیزده آبان هم اومد و رفت با اتفاقاتی که هیچ کدومش نشون داده نشد. یک سری فیلم بسیار جالب سیزده آبانی هم تو یه وبلاگ دیدم حیفم اومد نذارم ببینینش لینک اول لینک دوم لینک سوم لینک چهارم لینک پنجم لینک ششم لینک هفتم لینک هشتم لینک نهم لینک دهم لینک یازدهم شاید این چند روزه صد تا از این فیلما دیدم اینور اونور... اما خب اینا رو گذاشتم ببینین زه دیده سرمه كند خاك آستان رضا را
دلی كه مركب همّت كند، سمند قضا را بزرگوار امامی كه فیض رحمت عامش به زیر چتر عنایت گرفته شاه و گدا را سلام عید شما مبارک امروز تولد امام رضاس.طبق معمول صدا و سیما جشن مذهبی که براش اهمیتی نداره مشهدم که شکر خدا باید جشن بگیرن شخصا هنوز کار خاصی ندیدم.رفتن حرم هم کنسل چون تازه از تخت در اومدم و مامان اینا نمیذارن باهاشون برم که دوباره اینجا بیهوش نشم پس امشب یه آپ پر بار برای دوستان وبلاگی خواهم داشت. گفتم شب عیدی یه چند تا کتاب بذارم اینجا کمی دچار تحول بشیم. یه اراده که بتونی باهاش پاتو رو دلت بذاری دستت رو رو زانوت بگیری و یه یا علی بگی... خیلی وقتا شده این کارو کردی یا علی رو گفتی و بلند شدی اما وسط راه یهو یه چیزی باعث میشه جا بزنی... برای من که شده بقیه رو نمیدونم....فعلا که بلند شده تا ببینبم بعدش چی میشه. آخه هر بچه ای اولش باید قدم به قدم بره جلو داشتم فکر میکردم دلم واسه روزای گذشته تنگ شده...یادش بخیر قدیما آدمها ساده تر بودن. الان همه چیز عوض شده رابطه ها رفتارها دنیا خیلی کوچیکه خیلی خیلی کوچیک
اگه ترجمه بده ، اکه ویرایش ها پر
از اشکال و خطاست ، دیگه همین در حد بضاعت ماست. هر کسی که میتونه و زبان
یا ادبیاتش از ما قوی تره ، بسم الله ... معطل نکنه ، این گوی و این
میدان.
در هر حال ، این داستان که قسمت هایی ازش ترجمه شده ، و
یا قسمت هایی که دوباره ترجمه شده ( مثل فصل سه ) و یا اون تیکه هایی که
ترجمه نشده ، قرار است که دو محل روی اینترنت(وبلاگ انجمن مترجمان جوان و سایت گودلایف) قرار بگیره.
هرکس دوست
داشت میتونه از این دوجا اونها رو بگیره و بخونه ، هدف ما و تلاش ما برای
ارائه این فصول در ده روزه ، اما اگه به دلایلی این اقدام در این مدت
امکان پذیر نشد ، خواهشمند است درک کنید که ما هم زندگی های مستقلی برای
خودمون داریم. دانشجو ایم. کار میکنیم مدرسه میریم و هزار گرفتاری دیگه
داریم.
تنها
میتونم از طرف این تیم این قول بدم که این داستان روند ارائه اش متوقف
نخواهد شد . و بهتون این قول رو بدم که به سرنوشت نایت ساید چهار دچار نشه.
ممنون. خوش باشید.
گفت: دلالان را.
گفتند: چرا؟
گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم،
ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.
*********************
شخصی تیری به مرغی انداخت، خطا کرد.
رفیقش گفت: (( احسنت)) .
تیرانداز برآشفت که مرا ریشخند می کنی؟
گفت: (( می گویم احسنت،اما به مرغ)).
برگرفته از: رساله ی دلگشای عبید زاکانی
چگونه یک حدیث انیشتین را شگفت زده کرد
آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كاملترین ومعقولترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتابهای شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
یكی از این حدیثها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل میكند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میكنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات میكند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیلسازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقهفروش یهودی خریداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط شناسی رایانهای چك شده و تأیید گشته است.
| :قالبساز: :بهاربیست: |


